نام شعر : صداي پاي آب
اهل كاشانم
روزگارم بد نيست
تكه ناني دارم ، خرده هوشي، سر سوزن ذوقي
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت
دوستاني ، بهتر از آب روان
و خدايي كه در اين نزديكي است
لاي اين شب بوها، پاي آن كاج بلند
روي آگاهي آب، روي قانون گياه
من مسلمانم
قبله ام يك گل سرخ
جانمازم چشمه، مهرم نور
دشت سجاده من
من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم
در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف
سنگ از پشت نمازم پيداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است
من نمازم را وقتي مي خوانم
كه اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو
من نمازم را پي “تكبيره الاحرام” علف مي خوانم،
پي “قد قامت” موج
كعبه ام بر لب آب ،
كعبه ام زير اقاقي هاست
كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهر به شهر
“حجر الاسود” من روشني باغچه است
اهل كاشانم
پيشه ام نقاشي است
گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما
تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است
دل تنهايي تان تازه شود.
چه خيالي ، چه خيالي ، … مي دانم
پرده ام بي جان است.
خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است
Sohrab Sepehri poems, this poem is one of the well known poems of Sohrab. صداي پاي آب Sedaye Paye Ab, Sohrab talks about the town was born (Kashan), he was born (Kashan) and about his friends and his mum. He express his feelings about praying time and nature. This poem is very beautiful and I have only typed part of it.

